تبليغاتX
ایران‌دخت

ایران‌دخت

آشوب در آذربایجان

من افتخار می‌کنم که آذربایجانی هستم. آذربایجان قسمت بزرگی از خاک عزیز ما ایران است که مردمان آن میهن‌دوست و شرافتمند و سلحشور می‌باشند. در دوران گذشته، این سرزمین بارها مورد هجوم دشمن قرار گرفته و هربار در اثر جانبازی و فداکاری مردم غیور آن نجات یافته است. دشمنان و بیگانگان خواسته‌اند آذربایجان را ایران جدا سازند ولی تیرشان به سنگ خورده و موفق نشده‌اند. اکنون نیز اگر این سرزمین به تحریک اجانب و دشمنان ایران دچار آشوب هم بشود، در اثر فداکاری مردمان آن هرگز از ایران عزیزمان جدا نخواهد شد. آذربایجان عزیز سر ایران است. امکان ندارد که از آن جدا شود. در دوران گذشته وسعت خاک ایران چند برابر امروز بوده است.

ملت ما از ترک و فارس و کرد و لر همه زاده‌ی این خاک هستند و باید با هم متحد و یک‌دل باشند و در اعتلا و بزرگی وطن عزیز بکوشند.

زنده باد ایران و ایرانی و پاینده باد آذربایجان عزیز و در اهتزاز باد پرچم عزیز و پرافتخار ما.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 12:48  توسط ایران‌دخت ارژنگی  | 

مقایسه‌ی زندگی امروز با 60 سال قبل

در آن زمان من جوان بودم. پس از طی دوران تحصیلاتم به خدمت مقدس آموزش و پرورش مشغول بودم.

در آن زمان نه از اختراعات توماس ادیسون خبری بود و نه از اختراع گراهام بل. از هیچ‌کدام استفاده نمی‌کردیم. با این همه همیشه با فامیل و کسان رفت و آمد برقرار بود و از روحیه‌ی شاد برخوردار بودیم. در زمستانهای سرد دور کرسیهای گرم نشسته با صرف تنقلات به شوخی و خنده و تفریح سرگرم بودیم. با این که وسیله‌ی آمد و رفت نبود، با پای پیاده همیشه در اوقات فراغت به یاد کسان و نزدیکان خود بودیم. خانه‌ها بزرگ و حیاط دارای تپه‌های پرگل و درختان میوه بود.

امروزه زندگی در خانه‌های کوچک با اطاقهای ۳ در ۴ می‌گذرد و صدا باید در گلو خفه شود چون همسایه با ما فاصله زیادی ندارد. دیوارها هم نازک و تیغه می‌باشد. صدا همسایه را ناراحت می‌کند و باید با اشاره و ایما زندگی کرد. از آن شادی و نشاط و خنده و تفریح قدیم خبری نیست. با نزدیکان و فامیل فقط با تلفن می‌توان تماس حاصل نموده و از حالشان آگاه شد. خداوند روح جمشید جم را شاد کند که عید نوروز را به یادگار گذاشت که تنها دیدار ما امروزه با فامیل، همان عید نوروز است و بس. همه پژمرده و گرفتار سعی می‌کنند گلیم خود را از آب بیرون بکشند. حتی خواهر و برادر هم فرصت دیدن هم را ندارند. خداوند روح گراهام بل و توماس ادیسون را شاد کند. اگر آنها این اختراعات را نکرده بودند امروزه تکلیف ما چه بود؟

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 12:0  توسط ایران‌دخت ارژنگی  | 

کلاسهای درس

 پاسخ به چند پرسش در مورد وضعیت تحصیل و کلاسهای درس

 

خوب معلوم است که در آن زمان که تازه مدرسه به وجود آمده بود، امکانات خیلی کم بود. مثل امروز نبود. اطاقها تاریک و غیر بهداشتی بود. میز و نیمکت وجود داشت و شاگرد هم خیلی کم بود به خصوص در مدارس دخترانه. معلم و آموزگار هم خیلی کم بود. در هر شهری۲ یا ۳ مدرسه بیشتر نبود. وسیله‌ی رفت و آمد هم وجود نداشت. باید پیاده از خانه به مدرسه و برعکس می‌رفتیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 12:0  توسط ایران‌دخت ارژنگی  | 

وضعیت زندگی در زمان اشغال ایران

 پاسخ به چند پرسش در مورد وضعیت زندگی و خبررسانی و ... در زمان جنگ جهانی دوم

 

در جنگ دوم جهانی در سال ۱۳۲۰ ایران از شمال و جنوب مورد حمله‌ی روس و انگلیس قرار گرفت. من در تبریز سه سال بود که به شغل معلمی اشتغال داشتم. در حمله‌ی روسها سه روز شهر تبریز بمباران شد که ما در زیرزمین به سر می‌بردیم. بعد شهر به تصرف روسها درآمد. گرانی و قحطی شدیدی روی داد. نان گیر نمی‌آمد. ما خانه‌مان بزرگ بود و اطاقهای متعدد داشتیم. یک اطاق ته حیاط را محل تهیه نان قرار دادیم که تنور ساخته و با هیزم گرم نموده و نان لواش می‌پختند. مردم هاج و واج بودند. کاری نمی‌توانستند بکنند.

فقط این را بگویم که حقوق من که آن موقع ۴۰ تومان بود، یکباره ۸۰ تومان شد. یعنی حقوق کارمندان دولت دو برابر شد که قدری زندگی بهتر شد. در اثر هرج و مرج رضاشاه استعفا کرد و پسرش محمدرضا، شاه شد. اما مدتها ناامنی ادامه داشت. در سال ۱۳۱۹ قبل از جنگ رادیو ایران افتتاح شده و مردم می‌توانستند از رادیو خبر بگیرند و همچنین از یکدیگر. بعد از جنگ نیز تا مدتها وضع به حال عادی برنگشته بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 15:42  توسط ایران‌دخت ارژنگی  |