مقایسهی زندگی امروز با 60 سال قبل
در آن زمان من جوان بودم. پس از طی دوران تحصیلاتم به خدمت مقدس آموزش و پرورش مشغول بودم.
در آن زمان نه از اختراعات توماس ادیسون خبری بود و نه از اختراع گراهام بل. از هیچکدام استفاده نمیکردیم. با این همه همیشه با فامیل و کسان رفت و آمد برقرار بود و از روحیهی شاد برخوردار بودیم. در زمستانهای سرد دور کرسیهای گرم نشسته با صرف تنقلات به شوخی و خنده و تفریح سرگرم بودیم. با این که وسیلهی آمد و رفت نبود، با پای پیاده همیشه در اوقات فراغت به یاد کسان و نزدیکان خود بودیم. خانهها بزرگ و حیاط دارای تپههای پرگل و درختان میوه بود.
امروزه زندگی در خانههای کوچک با اطاقهای ۳ در ۴ میگذرد و صدا باید در گلو خفه شود چون همسایه با ما فاصله زیادی ندارد. دیوارها هم نازک و تیغه میباشد. صدا همسایه را ناراحت میکند و باید با اشاره و ایما زندگی کرد. از آن شادی و نشاط و خنده و تفریح قدیم خبری نیست. با نزدیکان و فامیل فقط با تلفن میتوان تماس حاصل نموده و از حالشان آگاه شد. خداوند روح جمشید جم را شاد کند که عید نوروز را به یادگار گذاشت که تنها دیدار ما امروزه با فامیل، همان عید نوروز است و بس. همه پژمرده و گرفتار سعی میکنند گلیم خود را از آب بیرون بکشند. حتی خواهر و برادر هم فرصت دیدن هم را ندارند. خداوند روح گراهام بل و توماس ادیسون را شاد کند. اگر آنها این اختراعات را نکرده بودند امروزه تکلیف ما چه بود؟
