تبليغاتX
ایران‌دخت - گربه‌ی نوه‌ی من مانی

ایران‌دخت

گربه‌ی نوه‌ی من مانی

ما همگی از زن و مرد از سواد بهره داشتیم. من پس از بازنشستگی با پسرم و عروسم که دبیر بود، یکجا زندگی میکردیم. دو تا نوه داشتم، یکی پسر و دیگری دختر. مانی 4ساله بود و آلاله 6ساله. نوهی پسرم گربه ملوسی داشت. روزی دیدم از دست گربه عصبانی شد و او را گاز گرفت. من ناراحت شده فوری او را به آب رساندم و دست و صورت و دهان او را شستم که مبادا موی گربه او را مریض کند. در این حال گربه را برداشته و از بالکن به کوچه که فاصلهی کمی داشت، پرتاب کردم. نوهام گریه کرد که مامان بزرگ، گربهی ناز مرا کشتی، به او گفتم گربه نمرده است. اگر قول می دهی که دیگر او را گاز نگیری میآورم داخل منزل و به او که بچه بود فهماندم که موی گربه ممکن است تو را مریض کند. او هم قول داد که دیگر او را گاز نگیرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 12:22  توسط ایران‌دخت ارژنگی  |