درس ریاضی
به یاد دارم که در سال ۱۳۰۹ با پدرم و خواهرم برای ثبتنام به دبستانی در تهران رفتیم. من پیش پدرم خواندن و نوشتن آموخته بودم و خط نسبتا خوب و خوانایی هم داشتم. پس از آزمایش از من گفتند تو در کلاس دوم باید مشغول تحصیل شوی. من ناراحت شده و اعتراض نمودم (خواهرم هم که ۷ ساله بود در کلاس اول ثبتنام شد). به من گفتند از ریاضی چه میدانی؟ گفتم عددنویسی و جمع و تفریق. گفتند برای کلاس چهارم کافی نیست. گفتم به من ۳ ماه مهلت بدهید خودم را میرسانم. از آنروز با مطالعهی کتابهای حساب خود را آماده کردم. روزی آموزگار درس ریاضی میداد؛ راجع به کسر متعارفی بود. پس از تدریس از دانشآموزان خواست که یکی برود پای تخته برای تکرار درس. من دست بلند کردم. او به من گفت تو سه ماه مهلت خواستی هنوز سه ماه نشده. من گفتم من میتوانم جواب شما را بدهم. پای تخته رفتم و درس را که خوب یاد گرفته بودم تکرار کرده و مورد تشویق قرار گرفتم. این خاطره هرگز در زندگی من فراموش نمیشود. پس از آن از درس حساب همیشه نمره بیست میگرفتم.
