دزدی در سال ۱۳۴۴
از سال ۱۳۳۲ تا سال ۱۳۵۵ به مدت ۲۳ سال در تهراننو منزل داشتیم. در سال ۱۳۴۴، یک صبح زود تابستان (همیشه سحرخیز بودم) بلند شدم. وقتی از تراس که خوابیده بودیم داخل ساختمان شدم، لرزه به اندامم افتاد. چه دیدم؟
دیدم اطاق پذیرایی به هم ریخته و فرشها نیست. همچنین در اطاق ناهارخوری، گنجهها به هم ریخته. ظروف نقره و فرشها را شب، بعد از خوابیدن ما دزدها بردهاند. حیاط ما بزرگ و ۱۰۰۰ متر بود. پشت دیوار منزل، زمین نساخته بود که ماشین آورده و اثاثیه نسبتا قیمتی ما را برده بودند. هیچ چیز برای ما نگذاشته بودند.
پسر بزرگم را که آن موقع ۱۴ سال داشت، صدا زدم و گفتم برو پیش پدربزرگ (پدر من) بگو شب دزد آمده و خانه را خالی کرده. پسرم بعد از چند دقیقه ناراحت پیش من آمد. گفت نمیتوانم بروم. گفتم چرا؟ گفت تمامی لباسهایم مرا بردهاند. تحقیقات هم به جایی نرسید. ما وسایل زندگی را کلا از دست دادیم.
این همان زمانی است که همسرم مدیرکل گمرگ خوزستان بود.
